السيد الخميني
26
ديوان امام ( فارسى )
از صوفيها صفا نديدم هرگز * زين طايفه من وفا نديدم هرگز زين مدعيان كه فاش انا الحق گويند * با خودبينى فنا نديدم هرگز * * * صوفى از وصف دوست بىخبر است * صوفى بىصفا نمىخواهم * * * آنكه دل بگسلد از هر دوجهان درويش است * وانكه بگذشت ز پيدا و نهان درويش است خرقه و خانقه از مذهب رندان دور است * آنكه دورى كند از اين و از آن درويش است صوفيى كو به هواى دل خود شد درويش * بندهء همت خويش است چسان درويش است امام حتى عرفان نظرى و دلمشغولى در پيچوخم مباحث و اصطلاحات را سد راه و وقوف درين مرحله را حجاب مىداند چنانكه مكرر اين معنى را در آثار خويش از نظم و نثر به كار برده و در جايى گفتهاند : در جوانى كه نشاط و توان بود با مكايد شيطان و عامل آنكه نفس اماره است سرگرم به مفاهيم و اصطلاحات پرزرقوبرقى شدم ، كه نه از آنها جمعيتى حاصل شد نه حال ؛ . . . « اسفار اربعه » ، با طول و عرضش ، از سفر به سوى دوست بازم داشت ؛ نه از « فتوحات » فتحى حاصل و نه از « فصوص الحكم » حكمتى دست داد ، چه رسد به غير آنها . از « فتوحاتم » نشد فتحى و از « مصباح » نورى * هرچه خواهم در درون جامه آن دلفريب است بشكنيم آينه فلسفه و عرفان را * از صنم خانهء اين قافله بيگانه شويم فارغ از خانقه و مدرسه و دير شده * پشتپايى زده بر هستى و فرزانه شويم * سبك و شيوهء امام و تأثير پيشينيان در آثار ايشان چنانكه مىدانيم صاحبنظران و محققان از اهل ادب ، طبق ضوابط و معيارهايى ، شعر پارسى را به ادوار چهارگانه يعنى دورههاى سبك خراسانى و عراقى و هندى و عصر بازگشت منقسم ساختهاند . هرچند اين مرزبندى به قطعيت اصول رياضى نيست اما داراى مشخصاتى است كه بهطور كلى شيوه و سبك آثار را معين مىكند . با همين معيارها مىتوان گفت شعر امام از نظر شيوه همان سبك عراقى است و آن بزرگ به همان سياق سخن گفته و به تتبع و پيروى سخنوران سبك عراقى پرداخته است . نكتهء درخور ذكر اينكه در شعر امام برخى كلمات و واژهها آمده كه متأثر از زبان امروز و ادبيات معاصر است و از بعضى واژگان مضامينى تازه قصد شده است مانند كلمات وابسته و پناهنده در اين بيت : وارستگان به دوست پناهنده گشتهاند * وابستهاى چو من به جهان بىپناه شد و مثل كلمه شكوفا كه در سخن متقدمان نيامده و امروز متداول است :